پلان های روزانه
  
 هر کسی بازیگر نقش اول زندگی خود است، من می خواهم زندگی را کارگردانی کنم!
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
سکانس بندی:
آرشیو
آخرین اخبار فن آوری اطلاعات

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جستجوی مطالب وبلاگ پلان های روزانه
Google Custom Search
دوشنبه 28 خرداد 1386
حرف های ۱۲ شب به بعد...

1- امشب ساعت 9 از یه جایی برمی گشتم خیر سرم می خواستم مثلا زود برسم خونه. آمپر بنزین ماشین از سه روز پیش روشن بود، گفتم اول برم این پمپ بنزین بغل خونه بنزین بزنم بعد برم. آقا رفتیم گیر افتادیم. ترافیکی بود که تا کیلومترها اینور و اونورم بسته بود. از همون مدل هایی که وقتی اره به یه جای بی ادبی آدم میره نه راه پس داری نه راه پیش! بالاخره بعد از یه ساعت راه باز شد، بی خیال بنزین شدم اومدم خونه. امیدوارم فردا ماشین تا پمپ بنزین برسه...!

 

2- هیچ می دونین افغانی ها به "اسباب کشی" می گن "جا کشی"؟! تازه، وقتی کسی سرشون کلاه می ذاره می گن "جر خوردم"!

 

3- به نظر شما ۷۰ سال زندگی با شراب و شیرینی و شکلات و قلیون و همبرگر و پلو و خورشت بهتره یا ۸۵ سال زندگی با ورزش و نرمش و سبزیجات و پرهیز و مراقبت؟


شنبه 26 خرداد 1386
تقدیم به He Dan Hua

ای یار من ای یار من ای یار بی زنهار من

ای هجر تو دلسوز من ای لطف تو غمخوار من

خوش می روی در جان من چون می کنی درمان من

ای دین و ای ایمان من ای بحر گوهربار من

 

ای شبروان را مشعله دیوانگان را سلسله

ای منزل هر قافله ای قافله سالار من

هم رهزنی هم رهبری هم ماهی و هم مشتری

هم این سری هم آن سری هم گنج استظهار من

 

ای جان من ای جان من سلطان من سلطان من

دریای بی پایان من بالاتر از پندار من

ای خاک تو افلاک من ای زهر تو تریاک من

ذوق دل غمناک من شوق همه اسرار من

 

واله و شیدا دل من بی سر و بی پا دل من

وقت سحرها دل من رفته به هر جا دل من

بیخود و مجنون دل من شیشۀ پر خون دل من

طایف گردون دل من فوق ثریا دل من

 

خواجه و بنده دل من گریه و خنده دل من

مرده و زنده دل من خفته و پیدا دل من

 

داد می معرفتش با تو بگویم صفتش   

تلخ و گوارنده و خوش همچو وفای دل من

 

Mon amour, merci pour endurer dans tout de situation, merci pour rester avec moi, merci pour ton presence… je t’aime pour toujours.


پنجشنبه 24 خرداد 1386
یادداشتی بر فیلم Goya’s Ghosts (میلوش فورمن – ۲۰۰۶)

داستان فیلم مربوط به وقایع داخلی اسپانیا در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهمه. زمانی که دادگاه تفتیش عقاید کلیسا افراد رو تحت شکنجه قرار می داد و ازشون به زور اعتراف می گرفت.

 

فرانسیس گویا – از نقاشان معروف اسپانیایی – علاوه بر کشیدن پرترۀ خاندان سلطنتی، مخفیانه نقاشی هایی از وحشیگری کلیسا می کشید و اونها را بین مردم پخش می کرد.

 

Ines – دختر جوان یک تاجر ثروتمند و مدل گویا – به بهانۀ امتناع از خوردن گوشت خوک دستگیر و تحت شکنجه قرار می گیره و به جرم ارتداد به زندان محکوم می شه. پانزده سال بعد، با حملۀ ناپلئون به اسپانیا و باز شدن در زندان ها آزاد می شه و به کمک گویا دنبال فرزندی می گرده که همون سال اول در زندان به دنیا آورده...

ظرف چند سال چندین بار قدرت در اسپانیا دست بدست می شه، اما وضع مردم هیچ تغییری نمی کنه. هر کسی که روی کار میاد حاکمان قبلی رو محاکمه و اعدام می کنه. کسی که در دولت وقت حکم صادر می کرد، در دولت بعدی همون حکم (با همون جملات) در موردش اجرا می شه. با ورود ناپلئون افکار متحجرانۀ کلیسا شکل دیگه ای می گیره، اما این دوره هم زیاد دوام نمیاره و با حملۀ انگلیسی ها همان کشیشان به کار برمی گردن.

 

ناتالی پورتمن در نمایی از فیلماز نکات جالب فیلم بازی ناتالی پورتمن در دو نقشه: مادر و دختر! وقتی Ines بعد از پونزده سال از زندان بیرون میاد، چهره اش در سرداب های مخوف و تاریک کلیسا چنان تغییر کرده که قابل شناسایی نیست، در همین حال نقش دختر پونزده سالۀ خودش رو هم بازی می کنه، دختر زیبایی که در مادرید خودفروشی می کنه. ناتالی پورتمن این دو نقش رو چنان خوب بازی می کنه که کاملا باورپذیره.

 

بازی خاویر باردم در نقش پدر لورنزو مثل همیشه فوق العاده اس، همونجور که در The Sea Inside و Collateral بود، اما عدم تسلط باردم به زبان انگلیسی باعث شده از کیفیت بازی کلامیش کاسته بشه.

موسیقی و فیلمبرداری واقعا تاثیرگذاره و قاب بندی ها به شکلیه که هر نما می تونه به تنهایی یه تابلوی نقاشی باشه.

 

یکی از مشکلات فیلم عدم پرداخت عمیق به شخصیت هاست. هیچکدوم از کاراکترها بطور جدی پرداخت نشدن، خصوصاً خود "گویا".

 

فیلم در اسپانیا ساخته شده و اغلب عوامل هم اسپانیایی هستن، اما همه انگلیسی حرف می زنن! وقتی از میلوش فورمن علتش رو پرسیدن جواب داد: "برای اینکه من اسپانیایی بلد نیستم!"

 

* هر کی این فیلمو می خواد بیاد اینجا!


سه شنبه 22 خرداد 1386
میدان آزادی = صلیب؟؟؟

از خیلی وقت پیش شنیده بودم که می گفتن اون مهندس معمار انگلیسی (؟) که میدان آزادی رو ساخته اونو به شکل صلیب درآورده. اما هروقت از کنار میدون آزادی که رد می شدم نگاش می کردم می گفتم آخه این کجاش شبیه صلیبه؟!

چند وقت پیش یکی از دوستان این عکس رو که از سایت Google Earth گرفته برام فرستاد. تازه فهمیدم منظور از صلیب چی بوده.

می گن وقتی شاه متوجه این موضوع شده، دستور داده اون مهندس رو توی همین میدون دار بزنن! دیگه راست و دروغش رو من نمی دونم اما این عکس – اگه واقعی باشه – حداقل صلیبی شکل بودن طرح رو ثابت می کنه.

مگه نه؟!


شنبه 19 خرداد 1386
هنری به نام "پیچوندن"!

اصولا ما ایرانی ها در بعضی کارها تبحر خاصی داریم. مثلا فضولی، زیرآب زنی، خالی بستن و پیچوندن! همچین می پیچونیم که خودمون کلی حال می کنیم!

اصولا پیچوندن بر دو نوع است: پیچوندن کار و پیچوندن شخص! پیچوندن کاری که کسی ازمون خواسته خیلی کیف می ده، ولی از اون باحالتر پیچوندن آدماس! مثلا امروز با یکی از دوستامون قرار داریم، یکی دیگه زنگ می زنه یه برنامۀ باحالتر پیشنهاد می ده... اولین چیزی که به ذهنمون می رسه اینه که اولی رو بپیچونیم و با دومی بریم. ماشالله وارد هم هستیم، هزار و یک دلیل منطقی به ذهنمون می رسه که طرف رو بپیچونیم.

من خودم آخرین باری که یکی رو پیچوندم، رئیس شرکت فیلیپس بود! ازم یه کاری رو خواست که به کلاس من نمی خورد (باباااا کلاس!)، من هم آنچنان متبحرانه پیچوندمش که تا همین امروز که یه ماه می گذره دارم توی دلم بهش می خندم!

کسی می دونه این اصطلاح "پیچوندن" از کجا اومده؟

خودت آخرین بار چه کاری یا چه کسی رو پیچوندی؟


آخرین یادداشت ها
   1      2      3    >>


حسام دهقانی...

برداشت شماره: 67641