پلان های روزانه
  
 هر کسی بازیگر نقش اول زندگی خود است، من می خواهم زندگی را کارگردانی کنم!
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
سکانس بندی:
آرشیو
آخرین اخبار فن آوری اطلاعات

مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جستجوی مطالب وبلاگ پلان های روزانه
Google Custom Search
سه شنبه 15 مرداد 1387
یادداشتی کوتاه بر فیلم Das Leben Der Anderen

زندگی دیگران - آلمان - محصول ۲۰۰۷

بهترین فیلم چند سال اخیر سینمای آلمان با فیلمنامه ای فوق العاده قوی:
"سال ۱۹۸۴، آلمان شرقی: دولت یکصد هزار نفر کارمند اطاعات و دویست هزار نفر خبرچین رو استخدام کرده بود تا زندگی هنرمندان و نویسندگان رو به شدت تحت کنترل قرار بده. یکی از خبرچین ها که مسئول نظارت بر زندگی یک نمایشنامه نویس هست به تدریج درگیر زندگی خصوصی اون می شه و..."

این تریلر سیاسی به خوبی جو حاکم بر آلمان شرقی رو چند سال پیش از فروپاشی به نمایش درمیاره، بیننده رو با بخشی از تاریخ آلمان آشنا می کنه و به شکل تاثیرگذاری تموم می شه.

در مجموع ۵۶ جایزۀ بین المللی نصیب این فیلم شده؛ از جمله اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان سال ۲۰۰۷ و جایزۀ اصلی جشنواره های برلین، سزار، بافتا و ... .


جمعه 10 خرداد 1387
فیلم های به یادماندنی: Oldboy

"یک دانه شن باشی یا یک صخره، در هر حال در آب فرو خواهی رفت..."

خیلی وقت بود دنبال این فیلم می گشتم تا بالاخره دیشب اومد دستم. وقتی رسیدم خونه ساعت ۱:۳۰ شب بود ولی طاقت نیاوردم تا امروز صبر کنم!

Oldboy یکی از فیلم های خیلی خوب سینمای کره (۲۰۰۳، چان ووک پارک) هست که در حال حاضر روی سایت IMDB در فهرست ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما با امتیاز ۸.۳ رتبۀ ۱۱۱ رو داره.

"مردی در جوانی ربوده می شه و اون رو برای مدت ۱۵ سال در یک اتاق زندانی می کنن. بعد از ۱۵ سال، تنها ۵ روز فرصت داره تا بفهمه چه کسانی و به چه دلیل اون رو زندانی کردن و قصد داره از اونها به بدترین شکل ممکن انتقام بگیره..."

Oldboy در لایه های بیرونی یک داستان هیجان انگیز رو در ژانر تریلر روایت می کنه، اما در لایه های درونی دارای مفاهیم عمیقی است. عشق به ممنوع ترین شکل ممکن و تباه کردن زندگی چند نفر از روی نادانی و بی توجهی دو موضوعیه که در این فیلم بهش پرداخته می شه.

پایان فیلم به شدت تاثیرگذاره و بیننده رو وادار می کنه مجدداً از زاویۀ دیگه ای داستان رو بررسی کنه. موسیقی و فیلمبرداری Oldboy از بهترین و حرفه ای ترین کارهای سینمای آسیاست.

"یک دانه شن باشی یا یک صخره، در هر حال در آب فرو خواهی رفت..."

شاید همین جمله – که در فیلم بارها تکرار می شه – به بهترین شکل مفهوم کلی فیلم رو برسونه: اثر مدیوم بر شیء؛ اثر محیط بر انسان...


چهارشنبه 17 بهمن 1386
LOST: Season 4

من یکبار قبلاً دربارۀ سریال Lost نوشته ام، سریالی که کافیه قسمت اولش رو ببینی تا بهش معتاد بشی!

پخش سری چهارم این سریال از پنجشنبۀ هفته پیش (۳۱ ژانویه) از شبکۀ ABC آمریکا شروع شده و متاسفانه به خاطر اعتصاب نویسندگان در هالیوود فقط ۸ قسمتش پخش می شه.

آخرین قسمت سری سوم طوری تموم شد که بیننده رو در هیجان و تردید باقی گذاشت: آیا کسانی که جواب بی سیم چارلی رو دادن واقعاً قصد نجات دارن؟ چرا جان لاک انقدر تغییر کرده؟ آیا باید حرف های بن رو باور کرد؟

یکی از قشنگی های این سریال اینه که همیشه بیننده رو به حدس زدن تشویق می کنه. مدام حدس می زنی و می خوای برای حوادث عجیب و غریبی که اتفاق می افته دلیل پیدا کنی... و همیشه هم یک سورپرایز در انتظارته.

شاید یکی از غافلگیرکننده ترین اتفاقات این سریال در قسمت آخر پیش اومد، زمانی که فهمیدیم تصاویری که از جک می بینیم نه فلاش بک بلکه فلاش فوروارد هست و داره آینده رو نشون می ده... پس جک و کیت حتماً از جزیره بیرون می رن. اما چرا جک به این روز افتاده بود و گفت "ای کاش می تونستیم به جزیره برگردیم..."؟ بقیه چی شدن؟ آیا چارلی واقعا مرده؟ آیا کیت و ساویر از هم جدا شدن؟ آیا جولیت نفوذی بن هست؟

من یه سایت خیلی خوب پیدا کردم که علاقمندان Lost می تونن همه جور اطلاعاتی توش پیدا کنن.

فیلمنامۀ کامل قسمت اول سری چهارم (The Beginning of the End) رو هم گرفتم که ۱۸ صفحه است و اگه کسی خیلی علاقمنده می تونه بخوندش.

اینم یه مقاله از CNN دربارۀ شروع فصل جدید این سریال که مقاله جالبیه.


سه شنبه 22 آبان 1386
فیلم های به یادماندنی: سنجاقک (ِDragonfly)

خیلی وقت بود که فیلم خوبی از کوین کاستنر ندیده بودم. یه زمانی ازش خیلی خوشم میومد، اما بعد از فیلم پرهزینۀ "دنیای آب" (۱۹۹۵) ازش ناامید شدم. انگار اون هم به سرنوشت بازیگران مشهوری که ناگهان از دنیای سینما حذف می شن دچار شده بود.

خلاصۀ داستان "سنجاقک" – محصول ۲۰۰۲ آمریکا، به کارگردانی "تام شادیاک" اینه:
اتوبوسی در آمریکای جنوبی به دره سقوط می کنه و تمام مسافراش کشته می شن. روح یکی از مسافرها سعی می کنه با همسرش (کوین کاستنر) ارتباط برقرار کنه و پیغام مهمی رو بهش برسونه...

اولش فکر می کنیم قراره باز هم یه سوژۀ تکراری دیگه رو دنبال کنیم که معمولاً به غیرمنطقی ترین شکل ممکن تموم می شه. اما این یکی با بقیه فرق می کنه. فیلمنامه طوری نوشته شده که به بیننده رو درگیر حوادث می کنه و بهش اجازه می ده حدس های مختلفی بزنه، اما در نهایت اتفاقی می افته که به هیچ وجه فکرش رو نمی کردیم.

در این فیلم موضوعات ماوراء طبیعی به نحوی با زندگی عادی آدم ها گره می خوره که کاملاً باورکردنیه؛ باورپذیر ساختن حوادث در این نوع فیلم ها (ژانر وحشت در فضای رئال) کار خیلی سختیه که نویسنده و کارگردان به خوبی از عهده اش براومدن.

به غیر از کوین کاستنر بازیگر معروف دیگه ای در این فیلم بازی نمی کنه و خود کاستنر هم یکی از بهترین بازی های سال های اخیرش رو به نمایش گذاشته.

دلم می خواد بیشتر دربارۀ این فیلم بنویسم اما می ترسم هرچی بگم داستان و مخصوصاً پایان زیبای اون لو بره! فقط به تمام کسانی که به فیلم های ماوراء طبیعی علاقه دارن توصیه می کنم این فیلم رو ببینن، مطمئناً هیچوقت اون رو فراموش نخواهند کرد.


سه شنبه 5 تیر 1386
فیلم های به یادماندنی: Saw (جیمز وان)

"دو نفر در اتاقی به هوش میان که پاهاشون با زنجیر به دیوار بسته شده و یه جنازه هم کف اتاق افتاده. اونا همدیگه رو نمی شناسن و تنها به کمک صدای ضبط شده و کاغذهایی که دور و برشون پیدا می کنن پی به واقعیت ماجرا می برن... "

 

وقتی فیلم Saw پاییز 2004 اکران شد، تماشاگران زیادی رو به سالن ها کشوند. فیلم داستان قاتل خونسردیه که طعمه هاش رو وارد یه بازی می کنه؛ بازی خطرناکی که باختن در اون به معنی کشته شدنه، بازی وحشتناکی که برای زنده موندن باید کشت و برای رهایی باید از بعضی اعضای بدن گذشت...

 

قاتل این فیلم که به jigsaw معروفه، استاد طراحی بازی های خطرناک و جدیده. در یکی از بازی ها، چند تا بمب دستی رو به سر یه دختر بسته و تنها دو دقیقه وقت برای باز کردنش باقی گذاشته. کلید هم داخل معدۀ شخص دیگه ای جاسازی شده...

 

هر کدوم از طعمه ها به دلیل خاصی انتخاب شدن و بازی هم کاملا منصفانه برگزار می شه: اگه کسی بتونه معما رو حل کنه و خودش رو نجات بده، آزاده که بره... البته این حالت خیلی کم پیش میاد و قربانیان به فجیع ترین شکل ممکن کشته می شن.

 

پایان فیلم آنچنان تکان دهنده است که تا آخر تیتراژ با دهن باز به صفحه تلویزیون خیره می مونیم! از اون چرخش های غافلگیرکننده ای که تابحال نظیرش رو ندیده بودیم.

 

موفقیت بسیار زیاد فیلم باعث شد Saw 2 و Saw 3 به ترتیب در سال های 2005 و 2006 به نمایش در بیاد. Saw 2 هم فیلم خوبیه، اما به زیرکی فیلم اول نیست. اما Saw 3 از هر دو فیلم قبلی بهتره و در پایان چنان ضربه ای وارد می کنه که این بار تا نیم ساعت بعد از تموم شدن تیتراژ هم مخ آدم سوت می کشه! در قسمت سوم بازی ها خطرناک تر و فجیع تر (و مسلماً دیدنی تر!) هستن و ضرباهنگ فیلم چنان بالاست که انگار داریم فیلم رو روی دور تند نگاه می کنیم.

 

موسیقی فیلم، خصوصا در سکانس نهایی هر سه قسمت (که گره داستانی باز می شه) انقدر تاثیرگذاره که بهتر از این امکان نداره. تدوین به شدت هنرمندانه است و ریتم بسیار خوبی به فیلم داده؛ تدوین سریع فیلم، تاثیر سکانس های هیجان انگیز رو چندین برابر بیشتر کرده.

 

وحشت، دلهره، صحنه های فجیع، هیجان و غافلگیری از مشخصه های اصلی هر سه قسمت فیلم های Saw هستن.

 

قسمت چهارم این فیلم هم در حال ساخته و پاییز امسال نمایش داده می شه؛ من شدیدا منتظرم ببینم بعد از حوادث قسمت سوم، چطور می خوان داستان رو پیش ببرن!

 

هر کی انگیز شد این سه تا فیلمو ببینه، برای خریدنش بیاد اینور بازار!


آخرین یادداشت ها
   1      2      3    >>


حسام دهقانی...

برداشت شماره: 67638