پلان های روزانه
  
 هر کسی بازیگر نقش اول زندگی خود است، من می خواهم زندگی را کارگردانی کنم!
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
سکانس بندی:
آرشیو
آخرین اخبار فن آوری اطلاعات

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جستجوی مطالب وبلاگ پلان های روزانه
Google Custom Search
دوشنبه 28 مرداد 1387
افکار بعد از نامزدی...

۱- من برگشتم، بعد از ۱۰ روز.
۲- پنجشنبه همۀ کارها درست طبق برنامه پیش رفت و همه چیز به خوبی برگزار شد. نامزد شدیم، با دختر قرمز.
۳- از همۀ کسانی که اومدن ممنون. بعضی ها هم خیلی کمک کردن و بدون وجودشون مطمئناً به مشکل برمی خوردیم... خصوصا مهدی آروم و محسن م. ب. در مجموع حدود ۳۰۰۰ تا عکس از مراسم گرفته شده. یعنی بطور متوسط هر ۶ ثانیه یک عکس!
۴- ۱۰ روزه فیلم ندیدم، در عوض تا دلتون بخواد قلیون کشیدیم حالشو بردیم اساسی!
۵- نه از المپیک خبر دارم و نه از وضعیت اوستیای جنوبی در گرجستان! فقط می دونم فیلم
Tropic Thunder پرفروش ترین فیلم روزه و Dark Knight هم از رتبۀ اول IMDB به سوم تنزل پیدا کرده.
۶- نورپردازی برج میلاد خیلی باحال شده. ما همینجور که فیلم نامزدی تدوین می کنیم از پنجره به برج هم یه نگاه میندازیم صفا می کنیم.
۷- دیشب توی کوچۀ ما تولد گرفته بودن برای امام زمان، آهنگ "چه جوری" (محسن و سعید پانتر) گذاشته بودن وسط کوچه ملت و حاج آقاها با هم می رقصیدن چه جور! اون خانومه هم هی می گفت "تو به من می گی چه جوری؟!"
۸- این هفته تعطیلات تابستانی سایپا هست و باید استراحت کنیم تا دوباره از هفته دیگه بریم خیر سرمون براتون ماشین طراحی کنیم شما سوار بشین حال کنین.
۹- چند شب پیش یکی از فامیل ها که تازه ازدواج کرده بود با همسرش اومده بودن باغ که معرفیش کنه. ما هم نمی دونم چرا افتاده بودیم روی مود خنده ، انقدر مسخره بازی درآوردیم... دیگه هر کاری بلد بودیم کردیم! نمی دونم چرا آدم بعضی وقتا اینطوری می شه!
۱۰- فعلا همین، تا بعدا!


شنبه 18 خرداد 1387
دو تا سوغاتی از شمال!

جاتون خالی از یکشنبه رفتیم شمال و دیشب برگشتیم. روز اول هوا گرم بود، اما از روز دوم همچین بارونی شروع شد که سه شب پشت سر هم بارید و ما هم با دو تا پتو خوابیدیم!

شمال که همینجوری پر از سوژه اس، اما این دو تا دیگه آخرشن:

(خوبه حداقل هم جنس بازها به یه کم آزادی های اجتماعی رسیدن!)



اگه کسی موارد کاربرد اینا رو می دونه ما رو هم روشن کنه. خصوصا مورد دوم!


چهارشنبه 28 فروردین 1387
خواب هایی که می بینیم!

آقا ما داریم دوباره خواب می بینیم!

یه مدت بود شب ها خواب های داستانی نمی دیدم، اما الان چند وقته دوباره شروع شده. خواب می بینم چه جور! هم کاراکترهای جدید داره، هم داستان جذاب! تازه بعضی وقتا آخرش همچین ورق برمی گرده آدم کیف می کنه از سناریو!

شب ها که تقریباً شام نمی خورم، نهایتاً هم ۶ ساعت می خوابم، اما خواب هایی می بینم که بیا و ببین!

جالب اینکه خودم در اغلب خواب هام چندان نقشی ندارم! مثلاً یه بار خواب دیدم من و یکی دیگه رفتیم بانک گاوصندوق رو بزنیم! همون اول کار پلیس میاد شلیک می کنه من تیر می خورم می میرم! بقیۀ خواب داستان تعقیب و گریز همدستم بود با پلیس ها، اون هم چقدر هیجان انگیز!

دیگه اینکه معمولاً توی خواب می دونم خواب هستم، حتی اگه وسطش بیدار بشم برم گلاب به روتون و برگردم بقیه اش رو می بینم! انگار Pause کرده باشم!

نمی دونم بقیۀ آدم ها هم شب ها خواب های اینجوری می بینن یا نه! شاید جداً باید یه فکری به حال خودم بکنم و برم پیش روانشناس وگرنه ممکنه به سرنوشت احسان دچار بشم و همه توی خیابون نشونم بدن بگن "آخی، طفلکی رو نگاه"!


پنجشنبه 11 بهمن 1386
یه خبر هیجان انگیز!

"یک پرستار آمریکایی به جرم تجاوز به بیش از ۱۰۰ بیمار سالخورده بازداشت شد."

 

  

جان من یه کم به صحنه فکر کن!!!

 

(عکس: یک سالخورده پس از شنیدن خبر)


سه شنبه 25 دی 1386
تراوشات بعد از نیمه شب...

۱- No Country for Old Men رو دیدم. فیلم خوبیه ولی نه دیگه انقدر. نسبت به بهترین فیلم پارسال (Departed) چندین پله عقب تره. تامی لی جونز خوبه، اما نه در حد "فراری". خاویر باردم هم خوبه، ولی نه بهتر از "Collateral".

۲- دیدین گفتم جولی کریستی برای فیلم
Away from Her جایزه می گیره! گلدن گلاب رو که گرفت، حالا تا اسکار!

۳- توصیه می کنم به هیچ وجه موقع دیدن
Saw 4 شام نخورین!

۴- دیدن
Jackass 2 هم سر شام به هیچ عنوان توصیه نمی شه. احتمال بالا آوردن = ۸۳٪!

۵- آخ جون! از ۴شنبه هوا یه کم گرم می شه. فکرکنم دیگه "ننه سرما" داره میره!

۶- امروز سوار اتوبوس
BRT شدم (آزادی به فردوسی)، چقدر باکلاسه! انگار آدم رفته لندن! تازه بلیت هم نمی گیرن که! باید مثل با فرهنگا خودمون بندازیم توی سطل! (برای اطلاع از وضعیت فرهنگ مملکت به وبلاگ احسان یه سر بزنین)

۷- می گن به علت بارش برف و بعدش هم شروع ماه محرم و بعد هم دهۀ مبارکۀ فجر و بعد هم عید نوروز، مملکت تا اردیبهشت تعطیله!

۸- دارم کتاب "جنگ و صلح" تولستوی رو می خونم. چقدر طولانیه و چقدر جذاب.

۹- اگه گفتین توی عکس زیر یک دقیقۀ بعد چه اتفاقی می افته؟

جواب سوال این بود که متاسفانه هیچکس برنده نشد، اما جایزه ویژه ای به عمو اختصاص داده می شود که می توانند بیایند دریافت کنند:

 
این بابا سالهاست که اینجا زندانیه تا بحال هم n دفعه رفته توالت. قبل از شروع بکار اندازه ها رو صد دفعه چک کرده و دقیقاً می دونه چند سانت مستقیم بره بعد راهشو به سمت بالا ادامه بده.
بنابراین داره آخرین قاشق اینوری رو می کنه بعدش یهو شروع می کنه به کندن بالا سرش و بعد از یه کم تلاش به سطح زمین می رسه و درست جلوی در توالت میاد بیرون.
بقیۀ راه رو باید مخفیانه طی کنه تا برسه پای دیوار. دوستاش منتظرش هستن، براش یه طناب انداختن که بکشنش بالا. همۀ کارها به خوبی انجام می شه و زندانی تا بالای دیوار می ره. اما تا می رسه بالای دیوار یهو نگهبان می بیندش و شلیک می کنه. اولی بهش نمی خوره اما دومی می خوره به پای راستش. ممد جعفر (اسم یارو اینه که باید می گفتین) از اون بالا میفته پایین... اونور دیوار. دوستاش می گیرنش، میندازنش توی ماشین (پیکان سبز به شماره شهربانی ۵۳ط۱۹۷) و به سرعت فرار می کنن.


آخرین یادداشت ها
   1      2      3      4      5      6    >>


حسام دهقانی...

برداشت شماره: 67636