
داستان از کجا اومد: جایی که استاد سر اون دوتا دانشجو داد می کشه واقعاً برای خودم و عباس اعتمادی پیش اومده بود، البته در ابعادی خیلی خیلی کوچیکتر! من همون رو ادامه دادم و با یه کم تخیل قاطیش کردم.
چرا اسم فیلم انقدر طولانیه: اگه می شد طولانی ترش هم می کردم!
سخت ترین سکانس: سکانس کلاس و بازی گرفتن از ۲۰ تا سیاهی لشکر، اونهم سه بار، در اولین تجربۀ فیلم کوتاه!
سکانس مورد علاقه: جایی که حامد باید سنسور رو توی راهرو پشت گردن استاد نصب کنه. تقریباً ۱۰۰% با تصاویری که در ذهنم بود یکسان دراومد.
سکانسی که دوست ندارم: استادیوم، جایی که تصمیم می گیرن دوباره برن سراغ استاد. خیلی طولانیه. همیشه توی سالن نمایش به اینجا که می رسید چشمامو می بستم و شروع می کردم به شمردن!
بهترین بازی ها: احسان فردوسی در کل سکانس بیمارستان، فرزاد صمصامی جایی که استاد از کلاس بیرونش می کنه، و بازی استاد (محمد جعفر گله رون) در سکانسی که عصبانی می شه.
بدترین اتفاق: خراب شدن هارد کامپیوترم و از بین رفتن فاینال کات سه تا سکانس!
بهترین اتفاق: اولین نمایش عمومی فیلم توی دانشگاه وقتی دیدم سالن پر از جمعیت شده و حتی بعضی ها ایستاده فیلمو تماشا می کنن.
افکارم در شروع تولید: کاش شروع نکرده بودیم! افکارم وسط تولید: حاضرم وبا بگیرم ولی دیگه فیلم کوتاه کار نکنم! همین یکی واسه هفت پشتم بسه! افکارم در پایان تولید: خب بعدی رو کی کلید بزنیم؟! |